تبليغاتX
پنجره کلاس
مجال کلاس اندک است و حرفهای من بسیار!...این جا فرصتی است برای ارتباط بیشتر با دانش آموزانم.

 

مي بينمت به شيوه آفتابگردانها 

اینم دو تا رباعی قدیمی که شاید برای شما جدید باشد.

 

در دامنه‏ي عشق غزلخوان توييم          df  

در جزء صحيح عشق مهمان توييم       [x]   

يك زوج مرتبيم  در محور عشق          (a,b)

ما منحني تابع  فرمان توييم           f(x)   

 

 

 

من منحني‏ام بگوي تا خط بشوم

داراي نقاط بي‏نهايت بشوم

در تابع قدر مطلقت  راهم ده

تا از مدد لطف تو مثبت بشوم

 

+ نوشته شده در  87/07/23ساعت 15:53  توسط معلم جبر  | 

نیلوفرانه به آسمان دهان باز می کنم

 ای آفریننده شبنم و ابر

 آیا تشنگی مرا پایان می دهی؟

* توی همین دو هفته.... توی همین وبلاگ اتفاقات جالبی افتاد...

بچه هایی که احساس می کردم توی کلاس نتونستم باهاشون ارتباط لازم را برقرار کنم اینجا راحت و صادقانه پیغام نوشتند. حتی کسانی که دانش آموز من نبودند...این یعنی استفاده از تکنولوژی...برای ارتباط بهتر... 

* راستش قدم گذاشتن در دنیای ارتباطات رابطه های دوستی ما را فراتر از کلاس و مدرسه و درس می کند و این خیلی خوب است...چون شما برای من خیلی مهمین.....خیلی!

*سال پیش ما اینجا تولد خیلی ها را تبریک گفتیم اما بعضی ها خبردار نشدند...شاید بهتر باشد این تبریک در کلاس گفته شود....دنبال یک روش نو هستم....ببینیم چه می شود.

*وبلاگ نویسی و وبگردی و وبخوانی کار خوبی است اما از مطالب علمی که علاقمند هستید غافل نباشید. استفاده از سایت های خارجی را فراموش نکنید. لینک چند سایت اینجا هست.

بانک سوالات نهایی و محتوای الکترونیکی را هم می توانید در سایت رشد پیدا کنید....

یه حرف خیلی مهم هم دارم .... اینکه برای آینده  و دانشگاه روی رشته ای برنامه ریزی کنین که بهش علاقه دارین وقتی کار و رشته  با علاقه یکی باشه هرگز از درس و کار احساس خستگی نمی کنین..

برای تمام روزهای قشنگی که پیش رو دارید....خیر پیش!

 

+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 12:20  توسط معلم جبر  | 

از حال و هوای اول مهر بگو

ازخاطره های اول مهر بگو

حالا که تمام شد تب تابستان

 یک شعر برای اول مهر بگو

از اینجا به دانش آموزان  و دوستان شناخته و ناشناخته ام سلام می کنم و آغاز مهری دیگر را تبریک می گویم و از اینکه امسال هم توفیق  معلمی یافتم خدا را سپاس می گویم. 

امیدوارم این وبلاگ چون همیشه محل انتشار محبت و دوستی باشد....و مصداق آیه مبارکه فالف بین قلوبکم ...و آغاز مهر آغاز دوستی های پایان ناپذیر ومداوم باشد.الهی که چنین باشد.

+ نوشته شده در  87/07/01ساعت 14:3  توسط معلم جبر  | 

سلااااااااا........م!

یازده ماه تمام تولد عزیزانم را در اینجا تبریک گفتم...اولین تبریکها با مهر شروع شد که آغاز آشنایی بود...و امروز با تبریک تولد بچه های شهریور فکر می کنم کسی از قلم نیفتاده باشد!

شاید بعضی ها فکر می کنند من تولد بچه های تابستان را فراموش کرده باشم و دیگر حتی این وبلاگ را هم نخوانند...اما واقعیت این است که این وبلاگ برای همین است که حتی روز هایی که از هم دوریم به هم نزدیک باشیم و بدانیم که:

 هیچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نیستند!

گلهای شهریور تولدتان مبارک

نیلوفر برادران   اول شهریور

فاطمه واشقانی ۸ شهریور

بنفشه اکبر نیا ۱۴ شهریور

فرشته صالحی ۱۹ شهریور

پریسا کندیری ۲۰ شهریور

نیلوفر محمودزاده ۲۲ شهریور

المیرا الیف ۲۵ شهریور

موفقیت شما آرزوی قلبی من است!

 

+ نوشته شده در  87/06/06ساعت 12:6  توسط معلم جبر  | 

تولد همه امردادیهای عزیز را تبریک می گویم و روزهایی شاد و خوش برایشان آرزو دارم.

رضوان قدیمی: تیر یا مرداد فرقی ندارد...بازم تولدت مبارک اینجا قدمگاه عشق است بالا و پائین ندارد! بازم تبریک

ملیحه حیدر نیا کلاس ۳۰۲     :۳ امرداد مبارکه امیدوارم که سالهای آینده ات پر از شکوفایی و رویش باشد راه درازی پیش رو داری...و فرصتهای فراوان برای بالیدن و رشد.

مهشید اختری:۴ امرداد...مهشید چند ماهی مهمان ما بود یادتون که نرفته من که فراموشش نمی کنم...هر کجا هست خدایا به سلامت دارش!

شیرین رفیعی کلاس۳۰۲:  ۵ امرداد امیدوارم از توانایی هایی که داری به بهترین نحو استفاده کنی...شیرین سخن!

سمیرا عرفانی کلاس ۳۰۱  : ۱۲ امرداد روزهایی پر از موفقیت در انتظار توست...!

عاطفه بیات کلاس ۳۰۳    :۲۳ امرداد...تو همیشه مرا به یاد آینه ها می اندازی امیدوارم بازی با آینه ها شروع یک کار علمی و یک فعالیت خلاقانه باشد...  

مهسا کیانی کلاس ۳۰۲   :۲۸ امرداد..در تو توانایی هایی هست که کافیست آن را بشناسی آنوقت سعی می کنی از آنها استفاده کنی...موفق و شاد با روزهایی خوش...

 

+ نوشته شده در  87/05/03ساعت 11:28  توسط معلم جبر  | 

با لهجه‏ قشنگ دعا حرف مي‏زني

وقتي كه روبروي خدا حرف مي‏زني

 

هي فكر مي‏كنم كه كجا ديده‏ام تو را

تا پلك مي‏گشايي و تا حرف مي‏زني

 

بانو! چقدر شعر نگاهت شنيدني است

با آنكه بي كلام و صدا حرف مي‏زني

 

 با پلكهاي خسته‏ي امن يجيب من

از قصه‏ي اذا و دعا حرف مي‏زني

 

هر چند روبروي تو ديوار مي‏كشند

اما تو مثل پنجره‏ ها حرف مي‏زني

 

وقتي كه اشك چشم تو را قاب مي‏كند

گويي تمام بغض مرا حرف مي‏زني

 

گويي تمام  ابر مرا گريه مي‏كني

انگار  از  غروب منا  حرف مي‏زني

 

يك پلك، مروه مي‏شود و ديگري صفا

آنوقت سعي و هروله را حرف مي‏زني

             

تا زمزم نگاه تو را  مي‏شود شنيد

با قيد و فعل و جمله، چرا حرف مي‏زني؟

 

حيف است بشكفد گره از غنچه‏ي لبت

بانو! ز بند واژه رها حرف مي‏زني

 

میلاد بزرگ بانوی اسلام مبارک

 

 

تولد تیرماهی های عزیز مبارک

 

مرضیه عزیز ۳۰۳ دوم تیرماه تولدت مبارک... آخر متانت و سخاوت!

و اما در چهارمین روز از چهارمین ماه سال تولد چهار تن از عزیزان منست

یکی فرزانه خوبم که خاطرات دومینو و طنزهای زیبایش در باره استرس امتحان را فراموش نمی کنم.

پریسای عزیز که بارها در این وبلاگ همت و پشتکارش را ستوده ام و می دانم آینده ای درخشان در انتظار اوست.

مهدیه عزیزم که با صفا و مهربانی تمام تولد همه شما را اینجا تبریک گفته و در روزهایی که من نگران محدثه بودم همراه و سنگ صبور من بود.

و چهارمی عزیز مهربانی که در کلاس شما نیست...و بسیار دوستش دارم...

 و سیزدهمین روز  این ماه تولد زهرای عزیز است...تلاش و پشتکار و هماهنگی گروه ۵ نفره شما زبانزد خیلی هاست.

مه سای عزیزم که پیامکهای زیبایش منحصر به فرد است و نمونه یک دختر مهربان و با ادب و ...است.

۲۱ تیر ماه تولد مریم عزیز از کلاس ۳۰۲و نیلوفر (ظهیری)خوبم از کلاس ۳۰۱ است امیدوارم همیشه و هر جا که هستید شاد و موفق باشید.

و ۲۵ تیر ماه تولد عاطفه عزیز! ممنون بخاطر مهربانی و لطفی که به ما داشتی مخصوصا در جشنواره...

ببخشید تو تقویم من تولد رضوانه اول مرداده...بخشید اگه باید اول تیر تبریک می گفتم... مبارکه خیلی!

ارادتمند همه شما معلم جبر

 

پی نوشت۱:شعر از خودم

پی نوشت ۲: گلناز عزیزم...چند روز پیش فایلی به دستم رسید که جواب  چرایی خیلی از اتفاقاتی که این روزها برایم می افتد را گرفتم برایت میل کردم ترجمه اش کن شاید جواب چرایی اتفاقاتی که برای تو می افتد هم باشد

 

+ نوشته شده در  87/04/04ساعت 14:37  توسط معلم جبر  | 

خوب یادم هست در یکی از قسمتهای سریال زیبای پزشک دهکده:

 دوستان برایان او را از مرد مو قرمزی که در شب جشن هالوی می آید و پسر بچه های ۱۰ ساله را با خودش می برد ترساندند...برایان به قدری ترسیده بود که حاضر نبود تنها به جایی برود یا در اتاق بخوابد و شبها کابوس می دید...و خیلی وحشت زده بود...و وقتی بر حسب اتفاق مرد تازه وارد مو قرمزی را در دهکده دید همه چیز باورش شد...دکتر مایک از او پرسید چه کسی این حرفها را به او زده؟ و برایان اسم دوستش را گفت.

من بی صبرانه منتظر بودم ببینم عکس العمل دکتر مایک در سکانس بعدی چیست؟تا سکانس بعدی خیلی از عکس العملها را با خودم حدس زدم...مثلا اولین حدسم این بود که به سراغ دوست برایان رفته و از او خواهد پرسید این حرفها چیه که به برایان گفتی!...دومین حدسم این بود که برایان را نصیحت کند...و بگوید این چیزها واقعیت ندارد...

سومین حدسم این بود که به سراغ مادر پسرک رفته و از دوست برایان شکایت کند...و خلاصه چهارمین و پنجمین حدسم....

اما هیچکدام از این اتفاقات نیفتاد...سالی و دکتر مایک سعی کردند به برایان بفهمانند که چقدر نیرومند است و آنقدر قدرت دارد که در تاریکی شب به  پشت کلبه برود و تا زیر درخت کهنسال بدود  و بگوید من از چیزی نمی ترسم حتی اگر موقرمز واقعیت داشته باشد...

اولین عکس العمل خیلی از ماها از جمله من پر نقص در مقابل اتفاقات و تصادفات این است که دنبال مقصر بگردیم...غافل از اینکه  در این بین فرصت زندگی  از دست خواهد رفت...

من امروز بعد از حرف و حدیثهای امتحان جبر دلم می خواهد دو حرف از دل برخاسته را اینجا به شما دوستان خوبم بگویم...

اول اینکه: در شکست ها دنبال مقصر نگردید.  برای موفقیت کافیست خودتان را باور کنید و سهم خودتان را اندک نبینید...که البته این باور پیش درآمدهایی داشته و دارد.

و دیگر اینکه شما از سر ناراحتی هر حرفی به  من بزنید کاملا حق دارید...

پی نوشت:

من هنوز خیلی کوچکم و آنقدر آدم بزرگی نشده ام که:  محبت و صداقت کودکانه ام از یادم برود و با این حرفها ذره ای از محبت و علاقه ام نسبت به شما بکاهم و لذت انتخاب و خرید کتاب برای تک تک شما و حلاوت درست کردن کیک در بحبوحه بستن چمدان سفر و....

خلاصه خاطرات خوش یک سال تحصیلی را به راحتی قربانی کنم...دوستتان دارم...

باقی بقایتان!بهترین ها برایتان!ارادتمند همه شما معلم جبر

+ نوشته شده در  87/03/26ساعت 16:57  توسط معلم جبر  |