بايد ميان مشغله وقتي بجويم بايد براي بچه ها شعري بگويم
شعري براي دسته گلهاي 103 شعري براي شور و گرماي 103
ما يك گروه كوچك آواز داريم بازيگري فعال چون درناز داريم
گل كرده استعدادشان در يك نمايش آماده اجراي آن در هر همايش
آوازشان آواز نان بربري بود درناز ما هم عاشق بازيگري بود
بازيگري در گوشت و در خون رعناست آن عينك يك دسته اي مديون رعناست
او نقش هاي مختلف ايفا نموده در قلب من هر بار خود را جانموده
مانند حيدرزاده مي خواند غزاله بازي نموده نقش دايي نقش خاله
اجراي خوب نسترن را دوست دارم آن كار چوب نسترن را دوست دارم
شايد بگيرد توي دستش كيف مشكي بايد بخواند دخترم درس پزشكي
از بس كه ريحانه صبور و پاك و عاليست وقتي نباشد جاي او بدجور خاليست
چشمان سبزش برقي از اميد دارد فردا سها در طالعش خورشيد دارد
الناز را از خنده هايش مي شناسم از اشكهاي گاه گاهش مي شناسم
من پشتكار آتنا را مي ستايم هر روز با اسمش خدا را مي ستايم
هر چار فصل سال ما با او بهارست من دوست دارم هر كه را نامش نگار ست
تيناي خوبم دختري كم حرف و عاقل باهوش و تند و تيز در حل مسائل
سه فاطمه، گلهاي مريم دسته دسته توي 103 چارتا مهسا نشسته
مهساي مبصر ماه باشد خلق و خويش او كودكان را دوست دارد چون عمويش
باور كند مهساي ريوندي كه داناست هر كس كه دانا بوده پيروز و تواناست
گاهي رياضي را نمي خواند ، خدايي نقاش خوبي مي شود مهسا صفايي
مهساي هاشم زاده مشهد رفت و آمد يا رب هميشه سالم و خرسند باشد
وقتي كه درس و مدرسه مي گردد اغاز بر گونه هاي فاطمه گل ميشود باز
يك فاطمه داريم با نام شفيعي من مطمئنم مي رسد جاي رفيعي
يك فاطمه در ميز آخر بي صدا بود در برگه هاي فاطمه ياد خدا بود
مريم پناهي ساكت و كم گفتگو بود اما هميشه مهربان و خنده رو بود
مريم سراپا شور و ايمان و اميدست انگيزه طرح سوالات جديد ست
با پشتكار و مهربان اين دختر من خانم مهندس ميشود نيلوفر من
سعي و تلاشش سمبل سور وجودي دارد عطيه دائما سير صعودي
بي عاطفه دنياي ما معنا ندارد بي خنده اش امروز ما فردا ندارد
در خاطر خود مي سپارم كيميا را آن دختر آرام و خوب و بي ريا را
كم حرف و خوب و مهربان و شاد شبنم از استرس ها غصه ها آزاد شبنم
ما يك كوزت داريم نام او مليكاست بخشنده است و قلب او مانند درياست
دارم به او همواره يك عشق دروني در خاطراتم مانده فرناز فزوني
امسال در اين جمع با ما همسفر شد وقتي سحر خنديد، تاريكي سحر شد
رنگ بهاري مي زند چشمان بهنوش آهنگ ياري مي زند چشمان بهنوش
با معرفت با پشتكار و با اراده خوي و مرام مائده زيبا و ساده
بايد بداند پانته آ كه فيلسوفست داراي قلبي مهربانست و رئوفست
زينب زرنگ و مهربان ، زينب صبورست هنگام درس و بحث سرتا پا حضورست
برخورد گرم و آشنا دارد سمانه من دوست دارم خنده اش را بي بهانه
يك سال تحصيلي گذشت و شاد بوديم همراه هم هنگام برف و باد بوديم
از غصه هاي يكدگر تب كرده بوديم با شادي هم روز را شب كرده بوديم
با تك تك شاگردهايم خو گرفتم هر بار از لبخندتان نيرو گرفتم
امسال را در خاطراتم قاب كردم هر لحظه را تفسيرشعري ناب كردم
افتاده ام امروز ياد اول مهر خرداد اما باز باد اول مهر
حالا كه سال اول درست تمام است حالا كه وقت رفتن و ختم كلامست
شعري سرودم تا براي هم بمانيم با ياد هم تا سالها آن را بخوانيم
شعري سرودم تا بخواني و كني ياد از دوستت پروانه بهزادي آزاد
همواره شاد و موفق باشيد - خرداد 88